ستاد امر به معروف و نهی از منکر

تعداد بازدید : ۷۰
کد خبر: ۱۸۶۸۰
تاریخ انتشار : ۲۸ آبان ۱۳۹۹ - ۱۴:۱۶
بررسی «الهیاتِ مسئولیت اجتماعی» در گفتگو با حجت‎الاسلام صادق‎نیا؛
استادیار دانشگاه ادیان و مذاهب اسلامی گفت:در ادبیات شیعی مسئولیت اجتماعی تنها به معنای اطاعت کردن مردم از حاکمیت نیست. در تشیع مردم نسبت به حاکم، حکومت و ساختار جامعه مسئول‌اند و باید آن را ارزیابی کرده و بر آن نظارت کنند.

به گزارش اداره کل روابط عمومی و امور بین‌الملل ستاد امر به معروف و نهی از منکر کشور و به نقل از ماهنامه فرهنگ و علوم انسانی «فرهنگ امروز»، نفیسه رحمانی در پرونده «مسئولیت اجتماعی؛ از مفهوم تا ضد مفهوم»، در گفتگوی تفصیلی با مهراب صادق نیا،پژوهشگر حوزه ادیان به بازخوانی «الهیات مسئولیت اجتماعی» پرداخته است. صادقنیا، استادیار دانشگاه ادیان و مذاهب اسلامی، دانشآموخته حوزه علمیه و صاحب تألیفات پژوهشی در حوزه ادیان ابراهیمی است.

 

رحمانی در مقدمه این گفتگو نوشته است: «الهیات اجتماعی تلاش برای آسایش و آرامش هرچه بیشتر زندگی بشری در راستای آموزههای وحیانی است؛ تلاشی که از یک سو با آموزههای دینی گره خورده و از سوی دیگر بازوی کارکردی بدنه اجتماع را به استمداد می‌طلبد. ادیان و مذاهب در طی سالیان تجربه هم‌زیستی اجتماعی بشر، برنامه‌ها و اهداف گوناگونی برای برقراری تعادل و تعامل میان این دو بازوی کارکردی داشته‌اند. مفهوم مسئولیت اجتماعی یکی از مهم‌ترین موضوعاتی است که در این راستا می‌توان به آن پرداخت. در این میان، جایگاه مسئولیت اجتماعی از دیدگاه ادیان و مذاهب ابراهیمی کجاست؟»

 

متن کامل گفتگوی «فرهنگ امروز» با حجت الاسلام صادق نیا به شرح ذیل است:

 

 الهيات اجتماعی به آن بخش از دانش الهيات اطلاق می‌‌شود كه به حيات اجتماعی انسان و عوارض و لوازم و تبعات آن حيات، همچون حكومت، تجارت، تعليم و تربيت، قضاوت، نكاح و طلاق، جنگ و صلح و ... توجه دارد. مفهوم مسئولیت اجتماعی در نسبت با الهیات اجتماعی از چه جایگاهی برخوردار است؟

مردم خطای مسئولان را فریاد بزنند/ اهمیت نظارت مردم بر حکومت در الهیات تشیع

من پیش از اینکه به بحث از چیستی مفهوم الهیات اجتماعی و نیز مسئولیت اجتماعی بپردازم، می‌خواهم به تمایز سه مفهومِ فرد، جمع و اجتماع اشاره کنم. تمایز این سه مفهوم و به‌ویژه مفهوم جمع و جامعه به روشن شدن مسئولیت اجتماعی کمک می‌‌کند. در بسیاری از مواقع مفاهیم جمع و جامعه با یکدیگر خلط می‌شوند. جمع معمولاً به هر نوع گرد هم آمدن افراد در کنار هم اطلاق می‌‌شود، حتی اگر آن افراد به‌صورت موقتی دور هم گرد آمده باشند، مثل کسانی که در ایستگاه اتوبوس و مترو منتظر سوار شدن هستند و یا کسانی که در یک مراسم مذهبی و یا ملی دور هم جمع شده‌اند. اما جامعه که به نسبت مفهوم مدرنی است، به وضع و حالت گروه و یا اجتماعی از انسان‌‌ها اشاره دارد که بر اساس نظم و قانون مشخصی با هم ارتباط دارند و با هم زندگی می‌‌کنند. جامعه یک مفهوم نسبتاً مدرن به‌حساب می‌آید که چیزی متمایز از جمع جبری یا عددی افراد است. به‌بیان‌دیگر، جامعه یک امر متمایز از افراد و واقعیتی مستقل از آن‌هاست که به آن واقعیت اجتماعی و یا Social Fact می‌‌گویند. واقعیت اجتماعی و یا جامعه دارای حیات است و مثل یک موجود زنده نیازمند مراقبت است و باید از تهدید‌ها در امان باشد. بر اساس این تعریف از جامعه، الهیات اجتماعی (همان‌گونه که شما اشاره کردید) به بخشی از الهیات اشاره دارد که موضوع آن جامعه باشد. بخشی از الهیات که به اموری چون ساختار قدرت، آزادی، محیط زیست، نهاد تعلیم و آموزش، بهداشت، جنگ و صلح و ... می‌‌پردازد.

 

بر اساس این ادبیات، مسئولیت اجتماعی عبارت است مسئولیتی که فرد در قبال جامعه دارد. مراد من از جامعه افراد و شهروندان نیستند، مراد کلیت جامعه و یا همان واقعیت اجتماعی است. از دیرباز تاکنون برخی الهی‌دانان به تفکیک مسئولیت اخلاقی افراد در دو بخش آموزه‌ها و احکامِ معطوف به فرد و اجتماع دست زده‌اند. غرض از بخش نخست را تربیت فرد و رسیدن او به کمال فردی و شخصی بیان می‌‌کردند. بخش دیگر نیز آموزه‌هایی معطوف به جمع بوده‌اند؛ یعنی دستورات و آموزه‌‌هایی که مسئولیت افراد را در روابط میان‌فردی و یا جمعی بیان می‌‌کردند. اما در خصوص مسئولیت اجتماعی که مفهومی مدرن به شمار می‌‌آید توجه کمتری شده است. معمولاً الهی‌دان‌‌های مدرن هستند که تلاش می‌‌کنند تا از دل آموزه‌‌ها و احکام دین خود بخش سومی را به‌عنوان الهیات ناظر به جامعه به دست آورند و بر اساس آن، مسئولیت افراد را نسبت به جامعه به او یادآور شوند. الهیات‌‌هایی چون الهیات هزاره‌گرا و یا الهیات رهایی‌بخش، الهیات محیط زیست و یا الهیات سیاهان ازاین‌دست الهیات‌‌ها هستند. نباید الهیات اجتماعی و به دنبال آن مسئولیت اجتماعی را به آموزه‌ها و یا دستوراتی چون دعوت مؤمنان به پرهیز از دروغ، غیبت، تهمت و این‌ها تقلیل دهیم. این نه الهیات اجتماعی که الهیات جمع یا گروه نامیده می‌شود. الهیات اجتماعی همان بخشی از دین است که مؤلفه‌ها، آموزه‌ها یا تعالیمی ناظر به واقعیات اجتماعی را مطرح می‌کند. ممکن است دروغ و یا تهمت و غیبت در نهایت برای اصل جامعه نیز تهدیدکننده باشند و اصل بقای جامعه را تهدید کنند، ولی نباید با مسئولیت اجتماعی اشتباه گرفته شوند.

 

بر اساس مطالب پیشین، مسئولیت اجتماعی عبارت خواهد بود از اخلاق و تعهداتی که افراد برای منتفع کردن جامعه باید بپذیرند و نتیجه آن‌‌ها عبارت است از افزایش انسجام اجتماعی و کشش جامعه برای افراد خود. از جنبه سلبی نیز مسئولیت اجتماعی به پرهیز از هر نوع فعالیتی اشاره دارد که برای جامعه آثار سوء به دنبال خواهد داشت و بقای آن را تهدید کرده و یا زندگی در آن جامعه را پرمخاطره می‌‌کند. اگرچه مسئولیت اجتماعی به این معنا یک مفهوم مدرن به شمار می‌‌آید، ولی بررسی ادیان و به‌ویژه ادیان ابراهیمی و به‌صورت خاص‌تر دین اسلام نشان می‌‌دهد توجه به آنچه امروزه به آن واقعیت اجتماعی می‌‌گویند وجود دارد. این ادیان و به‌ویژه اسلام پیش و بیش از آنکه به دنبال ساخت افراد ایمان‌دار باشد، به دنبال ساخت جامعه‌ای بوده است که افراد بتوانند در آن جامعه شانس بیشتری برای زندگی دین‌دارانه داشته باشند. بدیهی است که اگر ادیان دستوراتی به افراد بدهند و ساختار جامعه را ر‌ها کرده و فکری برای اصلاح آن و یا ساخت یک جامعه آرمانی نکرده باشند، نتیجه‌ای به دست نخواهند آورد. توفیق وقتی قرین این دستورات و احکام خواهد بود که هر دو واقعیت فرد و جامعه در نظر گرفته شود. ادیان نمی‌توانند آموزه‌هایی به افراد بدهند درحالی‌که ساختار جامعه را ر‌ها کرده‌اند. در چنین فضایی که ساختار اجتماعی نامناسب یا فاسد است، این دستورات بر زمین می‌ماند و افراد توجه چندانی به آن نخواهند داشت. در چنین شرایطی گروه مؤمنان از پس عمل کردن به دستورات دینی برنمی‌آیند.

 

فرض کنید که شما از بازیکنان یک تیم فوتبال بخواهید که در زمینی گل‌آلود بازی کنند و درعین‌حال به آن‌‌ها دستور می‌‌دهید که لباس‌هایشان گِلی نشود! وقتی که جامعه به‌عنوان یک واقعیت مستقل از افراد، آلوده باشد، پس ساختار‌های نامناسبی دارد و در این حال دستورات ادیان به افراد غیرقابل اجرا خواهد بود. افراد به خاطر همین ساختار‌ها نمی‌توانند احکام را اجرایی کنند. فرض کنید که نظام بانکی یا پولی یک جامعه مبتنی بر ربا باشد. اگر در چنین ساختاری به افراد یا کنشگران دستور می‌دهید که از دریافت و پرداخت ربا پرهیز کنند، روشن است که دستور شما در این جامعه اجرایی نمی‌شود. کنشگران گرفتار این سیستم شده‌اند، آن‌ها با نظام پولی و بانکی در زندگی روزمره‌شان درگیر هستند و نمی‌توانند دستورات یا احکام دین را اجرایی کنند، پس دچار نوعی درگیری می‌شوند. اگر قرار است که ادیان افرادی مؤمن پرورش دهند، باید به واقعیات فرد و اجتماع توجه هم‌زمان داشته باشند. به هر روی، از نگاه اسلام، ایمان‌داران هم نسبت به شخص خود مسئولیت‌‌هایی دارند و هم نسبت به افراد در پیرامون خود و هم نسبت به واقعیت اجتماع.

 

 آیا اخلاق جمعی یا فردی پشتوانه‌ای برای تقویت مسئولیت اجتماعی به‌حساب می‌‌آید؟

 

قطعاً همین‌طور است. اگر افراد در نصاب پایینی از اخلاق فردی باشند، نمی‌توانند به مسئولیت اجتماعی خود توجه زیادی داشته باشند. مسئولیت‌پذیری اجتماعی به نرخ بالایی از تکامل فردی نیاز دارد.

 

پس مسئولیت اجتماعی را می‌توان بازوی کارکردی یا ید اجرایی ادیان و الهیات اجتماعی در این مسیر دانست. به نظر شما جایگاه مسئولیت اجتماعی در این متون و نصوص کجاست؟ ادیان بزرگی که همواره در طول تاریخ مورد توجه و پیروی گروههای بزرگ مردم بودهاند چه تمایلی به مسئولیت اجتماعی نشان داده‌اند؟

 

مسئولیت اجتماعی ناظر به مسئولیت مؤمنان برای ساختن یک جامعه آرمانی است؛ اجتماعی که در ذیل آن امکان تحقق تمام دستورات دینی فراهم آید و شانس دین‌داری افزایش پیدا کند. خدا از ایمان‌داران خواسته است که جامعه‌ای را بسازند که در آن امکان تن دادن به دستورات شرعی ممکن باشد و همواره از آن مراقبت کنند. وقتی خدا از اهالی ایمان می‌خواهد که دروغ نگویند، باید زمینه اجتماعی برای این رفتار نیز فراهم باشد. اگر ساختار جامعه آلوده باشد و مؤمنان نتوانند از دروغ گفتن دوری کنند، دستور خدا زمین می‌‌ماند. برای همین است که خداوند در قالب مسئولیت اجتماعی از مؤمنان خواسته است جامعه‌ای را بسازند که ساختار‌های اجتماعی امکان راست‌گویی را فراهم آورده باشد. قول مشهوری است که «النجاه فی الصدق»، این عبارت مؤمنان را به راست‌گویی دعوت می‌کند. اما اگر در جامعه‌ای زمینه‌های راست‌گویی وجود نداشته باشد و یا افراد راست‌گو از سرمایه اجتماعی کمتری برخوردار باشند، دروغ‌گویان بیشتر رشد می‌‌کنند و راست‌گویان سهم کمتری از قدرت، اقتصاد، آموزش و ... دارند. در چنین ساختاری امکان تن دادن به صداقت کاهش می‌یابد. پس خداوند به مؤمنین دستور داده که وظیفه و توانشان برای حفظ ارزش صداقت را به کار گیرند. آن‌ها باید ساختاری فراهم کنند که در آن صداقت، ارزش داشته باشد. بعد از ساختن این ساختار، تن دادن به دستورات دینی ساده‌تر خواهد بود.

مردم خطای مسئولان را فریاد بزنند/ اهمیت نظارت مردم بر حکومت در الهیات تشیع

این مسئولیت در متون دینی همواره مورد توجه بوده است. اگر پیشینه مسئولیت اجتماعی را در ادیان ابراهیمی بررسی کنیم، نخست باید به سراغ یهودیت برویم. غرض از شریعت در یهودیت، ساختن امت کهنه یا همان امت مقدس است؛ امتی که در میان آن‌ها دستورات خدا اطاعت، خواست او اجرا و احکام دینی محور قرار داده می‌شود. وقتی به سراغ سنت مسیحی می‌رویم، می‌بینیم که تعالیم مسیحی توجه ویژ‌ه‌ای به ساختن ملکوت الهی یا Kingdom Of God دارند. این ملکوت همان ملکوتی است که شیطان به آن راهی ندارد و دستورات خدا در آن اطاعت می‌شود. در اسلام نیز این پروسه ادامه دارد. نخستین کاری که پیامبر (ص) پس از بعثت انجام داده‌اند، اهتمام به تشکیل امت است. قرآن درباره همین امت می‌فرمایند «کنتم خیر امت اخرجت للناس»، شما بهترین امت هستید. دستورات الهی هرچند دستوراتی که برای افراد نازل شده، در ذیل این امت اسلامی قابلیت اجرایی شدن به خود می‌گیرد. پس نخستین کاری که پیامبر در دستور کارشان قرار دادند، ساختن یک امت و حکومت در مدینه است. ساختاری از قدرت که در زیر سایه این ساختار امکان تن دادن به دستورات دینی میسر می‌شود. همه افراد اجتماع باید در حفظ این ساختار مسئولیتی به عهده داشته باشند و همین مسئولیت اجتماعی است. اگر افرادی از این اجتماع به جنگ نروند، آیاتی از قرآن در ملامتشان نازل می‌شود. این یک ساختار دوسویه و مبتنی بر کنش متقابل است.

 

شما در تبیین تلاش‌های پیامبر(ص) و توجه ایشان به مسئولیت اجتماعی به چند زمینه یا اقدام اشاره کردید؛ نظام‌سازی، امت‌سازی و ... که این زمینه‌ها یا اقدامات تفاوت زیادی با آنچه درباره ادیان دیگر نظیر مسیحیت یا یهودیت خوانده و شنیده‌ایم، دارد. حتی در میان مذاهب اسلامی نیز تفاوت‌های مهمی در اهتمام به این مفهوم مهم دیده می‌شود. برخی مذاهب مسئولیت اجتماعی را روی زمین گذاشته‌اند و اهمیت بیشتری برای احکام فردی قائل هستند، برخی دیگر نظیر تشیع چنین زاویه نگاهی نداشته و همواره بر اساس توجه به این اصل، اقدامات اجتماعی‌شان را سمت‌وسو داده‌اند. این تفاوت ناشی از تحریف‌هایی است که در این سال‌ها رخ داده یا تفاوت رویکرد ادیان در قبال مفهومی به نام مسئولیت اجتماعی است؟

 

امروز ما با ادیان تاریخی سروکار داریم، ادیانی که دستخوش تحریف یا چیزی شبیه به آن شده‌اند. برای برداشت درست از آنچه ادیان مدنظر داشته‌اند باید به منطق درونی و پساساختاریشان نگاه کرد. در این حالت است که متوجه اهمیت مسئولیت اجتماعی در همه ادیان می‌شویم. اهمیتی که منجر به صدور احکام و دستوراتی در این دین‌ها شده است؛ دستور به حفظ وحدت، دستور به حل اختلافات و پرهیز از تشتت، تجمیع فهم متون مقدس یا ... که راهکار‌هایی برای ساخت جامعه ایمان‌داران بوده و هست. البته اشتباهات و تحریف‌هایی در طول تاریخ برای این ادیان اتفاق افتاده که در نهایت اوضاع آن‌ها را به امروز رسانده است. امروزه کلیسای کاتولیک کمتر مسئولیت اجتماعی را به‌صورت سازمان‌یافته متوجه کلیسا یا مؤمنان می‌داند! اما در مذهب تشیع، مسئولیت اجتماعی پررنگ‌تر است. شیعیان وظیفه دارند که بر اساس یک الگوی حاکمیتی عمل کرده و برای تحقق یک جامعه آرمانی تلاش کنند.

 

شما در تعریف مسئولیت اجتماعی نزد ادیان، اسلام و پیامبر و ائمه تا جایی جلو آمدید که به نظام‌سازی و برنامه‌ریزی شیعه رسیدید. می‌خواهم اینجا درباره پشتوانه تئوریک مسئولیت اجتماعی نزد شیعه صحبت کنم. مذهبی که برنامه روشن و جامعی برای اجتماع و مردمش دارد، در یک سر طیف وظایفی را معطوف به مردم می‌‌بیند و در سوی دیگر وظایفی را به حکومت نسبت می‌‌دهد. جایگاه این دو مفهوم در نسبت با مسئولیت اجتماعی شیعی چطور ارزیابی می‌شود؟

 

شیعیان برخلاف برادران اهل‌سنت، دو قاعده یا اصل سیاسی دارند؛ اصولی که آنان را به مسئولیت اجتماعی عمیق‌تری می‌رساند و حدود این مسئولیت را برای تمام مؤمنان روشن می‌کند. اصل اول را می‌توان این‌طور تعریف کرد که هر حکومتی که روی کره زمین تشکیل شده یا می‌شود، باید دارای اذن شرعی از جانب خدا، پیامبر یا امام معصوم باشد. براین‌اساس، حکومت فقط حق خداست، «ان الحکم الا لله»؛ حاکمیتی که تنها از طریق پیامبر و ائمه انتقال پیدا کرده است. لذا شیعیان با هر حکومتی که به این کیفیت تشکیل نشده باشد مخالف هستند، آن را ناکافی می‌‌دانند و برای دستیابی به نوعی کامل‌تر از آن تلاش می‌‌کنند، آن را حکومت طاغوت می‌دانند و در همین مسیر نخستین گام از مسئولیت اجتماعی را برداشته‌اند؛ یعنی مخالفت با هر ساختاری که بدون اجازه خداوند، پیامبر یا ائمه تشکیل شده باشد.

 

اصل دوم اینکه شیعیان باید برای تشکیل حکومت دینی تلاش کنند، نایستند و در این راه تمام کوشششان را به کار ببندند. این اصل متوجه مفهوم مهدویت یا قاعده موعودیت نزد شیعه است. بر اساس این قاعده، شیعیان ظهور را یک لحظه تاریخی در زمان آینده نمی‌دانند، بلکه ظهور را یک گفتمان می‌دانند، گفتمانی که هر لحظه شیعیان را مسئول تحقق حکومت آرمانی یا چیزی شبیه به آن می‌داند. اصل ولایت فقیه یک نمونه و بازتاب این اندیشه نزد شیعه است، اصلی که مسئولیت تلاش در راه رسیدن به این حکومت ایدئال را متوجه فقیه دانسته و حکومت فقیه را در راستای حکومت امام می‌داند. همه شیعیان موظف هستند برای ایجاد، حفظ و ایمن نگه داشتن این حکومت از انحراف بکوشند و این کوشش معنای روشنی از مسئولیت اجتماعی نزد شیعه است.

 

اصولی که ابعاد سلبی و ایجابی مسئولیت اجتماعی در نزد شیعیان است.

 

بله؛ دقیقاً. اولی اصلی سلبی و دیگری ایجابی است.

 

سیره پیامبر، اهل‌بیت و متون برجای‌مانده از اقوال و روایات پیشوایان شیعه، اماره‌های روشن و صریحی از نقش مردم در برابر حکومت با عنوان مسئولیت اجتماعی دارند. نمونه‌های روشن تأکید بر این نقش‌آفرینی از نامه‌ها و خطبه‌های امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه، خطبه منای امام حسین (ع) تا سخنرانی‌های عتاب‌آمیز امام (ره)، مرحوم طالقانی، شهید بهشتی و مرحوم شریعتی بار‌ها در فضای جامعه امروز ما خوانده و شنیده شده است. اما اتفاقی که در وضعیت امروز جامعه شیعی رخ داده، چیزی خلاف این مؤکدات است. امروز مسئولیت اجتماعی خالی از وجوهی شده که در غالب جهات سیاسی یا اجتماعی بوده است. مسئولیتی که از مردم می‌خواست برای بازستاندن حقشان، برای فریاد زدن علیه ظلم و برای تشکیل یک جامعه شیعی واقعی به سراغ فلان کارگزار و فلان مسئول برود، امروز از او می‌خواهد که سکوت پیشه کند. چه اتفاقی در این میان رخ داده است؟

 

ادبیات شیعی برخلاف ادبیات حکومت‌هایی که حیث دیکتاتوری یا استبدادی دارند، مسئولیتی یک‌سویه برای مردم در نظر نمی‌گیرد. شما وقتی به نصوص دینی شیعه مثل رساله حقوق امام سجاد مراجعه می‌کنید، می‌بینید که مسئولیت‌هایی از جانب حاکم نسبت به مردم وجود دارد و البته مسئولیت‌های مهمی از سوی مردم در نسبت با حاکم برشمرده شده است، مسئولیت‌هایی که باید شانه‌به‌شانۀ هم حرکت کنند تا اثربخش باشند. همچنین وقتی به سراغ نهج‌البلاغه علی(ع) می‌رویم، مسئولیت‌های دوجانبه‌ای را می‌‌بینیم که کاملاً دوسویه است. حاکمیت در ادبیات شیعی یک ادبیات فرافکن نیست. در ادبیات مسیحی، کلیسا این‌طور می‌گوید که من برای نجات شما آمده‌ام و درباره نجات بحث می‌کند. این در حالی است که شیعه، مؤمنان را در قبال نجات خودشان، حاکمیت و حاکم و مسائل اجتماع مسئول می‌داند. از سوی دیگر نیز حاکم را در برابر مردم مسئول می‌داند و او را در این راه مواخذه می‌کند. امیرالمؤمنین از اصل امر به معروف و نهی از منکر مردم نسبت به حاکم پرده برمی‌دارند. ایشان می‌فرمایند مردم یک جامعه نسبت به امر به معروف و نهی از منکر حاکم مسئولیت دارند. در ادبیات شیعی مسئولیت اجتماعی تنها به معنای اطاعت کردن مردم از حاکمیت نیست. در تشیع مردم نسبت به حاکم، حکومت و ساختار جامعه مسئول‌اند و باید آن را ارزیابی کرده و بر آن نظارت کنند. اگرچه ما امر به معروف و نهی از منکر را خالی از بُعد اجتماعی کرده و آن را تنها به مسئولیتی جمعی تقلیل داده‌ایم و مرتکب جفای بزرگی در حق این فریضه شده‌ایم. این یک انحراف بزرگ در مسئولیت اجتماعی شیعی است. مردم هر جا اشتباهی دیدند، باید فریاد بزنند، باید جلوی اشتباه را بگیرند و خودشان را در قبال پاک‌سازی اجتماع و حاکمیت مسئول بدانند.

 

قرائتی که شاید امروز تبدیل به قرائت مسلط در جامعه ما شده است؛ مسئولیت اجتماعی که در بُعد مردمی‌اش دچار کاستی‌های فراوان شده، این کاستی‌ها نه فقط به مسئولیت اجتماعی که به مسئولیت جمعی نیز راه پیدا کرده و به اذعان اندیشمندان علوم اجتماعی، جامعه دوران متعادلی را در حیطه روابط اجتماعی نمی‌گذراند ... به نظر شما ریشه‌های الهی یا دینی این وضعیت در کجاست؟ چرا مسئولیت اجتماعی مهجور شد؟

 

بر این باورم که این وضعیت حاصل رخ دادن یک فرایند است. برای ترغیب مردم به مسئولیت اجتماعی باید یک فرایند چهارگانه اتفاق بیفتد: نخست، باور داشته‌ای مشترک، اینکه مردم و حاکمیت به باور‌ها و نظام ارزشی مشترک برسند و بر یک نظام اخلاقی توافق کنند. دوم، تعهد مردم به مسئولیتشان و تعهد متقابل مسئولین نسبت به مسئولیت خودشان است. مردم باید احساس کنند که حاکمیت به تعهداتش در برابر آن‌ها پایبند است و البته حاکمیت نیز همین تصور را درباره مردم داشته باشد. سوم، مرحله درگیری یا Involvement است. این مفهوم به معنای چالش یا یقه‌گیری نیست، بلکه به معنای احساس مسئولیت و درگیر شدن مردم با مسائل و مشکلات اجتماع است. شهروندان باید درگیر چالش‌ها و مشکلاتی مثل فقر، سیل، زلزله و ... شوند تا بتوانند ابعاد مسئولیت اجتماعی‌شان را به‌درستی اجرایی کنند. چهارم، پیوستگی یا Attachment است؛ پیوستگی‌ای که میان مردم با مردم، مردم با حاکمیت و حاکمیت با مردم برقرار می‌شود. مجموع این گام‌ها یک فرایند چهارگانه را می‌سازد، فرایندی که تنها در صورت همراهی همه قدم‌هایش می‌تواند به نتیجه‌ای مثل تقویت مسئولیت اجتماعی برسد. اگر در هریک از این گام‌ها خللی پیش آید، مسئولیت اجتماعی حاصل نخواهد شد. مثلاً اگر نظام ارزشی مردم و حاکمیت متفاوت باشد، مردم به ارزش‌های حاکمیتی اتفاق‌نظر نداشته باشند و میلی به اجرای این برنامه‌ها نداشته باشند، نتیجه‌ای حاصل نخواهد شد. اگر حاکمیت تعهد تمامی در برابر مردم نداشته باشد، درگیر مسائلشان نباشد و پیوستگی لازم را با آنان حفظ نکند، قطعاً از سوی مردم نیز شاهد بازخورد مناسبی نبوده و نیست.

مردم خطای مسئولان را فریاد بزنند/ اهمیت نظارت مردم بر حکومت در الهیات تشیع

پس اگر عزم حاکمیت برای به راه انداختن روحیه مسئولیت اجتماعی در میان مردم جزم شده باشد، باید این را به آنان بفهماند که همراهشان است. باید به مردم تفهیم کند که مردم و نیاز‌ها و خواسته‌‌های آنان برای حکومت مهم است. سیره پیامبر بار‌ها نشان از آن داشته که ایشان با مردم مشورت می‌‌کردند. ایشان پیوستگی کاملی با مؤمنان داشته و می‌خواستند که آنان را درگیر مسائل جامعه کنند؛ ازاین‌رو، شیو‌ه‌ای نظیر مشورت را در دستور کارشان قرار می‌دادند. پیامبر حتی با توکل بر خدا به نتیجه این مشورت عمل کرده و مردم را در جریان مسائل و تصمیماتی که برای جامعه اتخاذ کردند، قرار می‌دهند. ایشان بدون پیرایه و پرده با مردم صحبت می‌کنند، از مسائل اجتماعی با آن‌ها می‌گویند و می‌شنوند. همین حضور بی‌واسطه و رفتار بی‌پیرایه پیامبر و امیرالمؤمنین در دوران محدود حکومتشان، راه‌های تقویت مسئولیت اجتماعی در سیره شیعه را به ما نشان می‌دهد.

 

دلایل کم‌رنگ شدن مسئولیت اجتماعی در جامعه امروز ما نیز به دلیل کوتاهی در این چهار گام است. با مشاهده و تطبیق درست این گام‌ها در شرایط فعلی، می‌توان به‌روشنی دریافت که نبود کدام‌یک از این گام‌ها منجر به خلأ مسئولیت اجتماعی در اجتماع شیعی ما شده و چرا مردم احساس می‌کنند که در این جامعه مسئولیتی ندارند.

 

تحلیل شما از این تطبیق چیست؟

 

همه این‌ها! در همه این موارد خلل‌های جدی وجود دارد. حکومت نتوانسته مردم را در نظام ارزشی با خودش همراه کند. بین مردم و نظام بر سرِ نظام ارزشی و اخلاقی توافقی وجود ندارد. برای نمونه، توافق مردم و حکومت درباره موسیقی یک‌سان نیست. مردم ساز می‌زنند و موسیقی را دوست دارند، اما صداوسیما هنوز از نشان دادن ساز در تلویزیون پرهیز می‌‌کند. این یک نمونه ساده بود، نمونه‌‌های دیگری نیز وجود دارد که مهم‌تر و حیاتی‌تر از موسیقی هستند.

 

اعتماد عمومی مردم نیز به حاکمیت آسیب دیده است. هرروزه اخبار زیادی از اختلاس، دزدی، ارتشا و ... در رسانه‌ها به گوش مردم می‌رسد، آسیب‌هایی که در بدنه مدیریتی رخ داده است. این اخبار اعتماد عمومی مردم به حاکمیت را زیر سؤال می‌‌برد. آن‌‌ها را به این نتیجه می‌‌رساند که حاکمیت به تعهد خود نسبت به مردم پایبند نیست. نتیجه این بی‌اعتمادی کاهش مسئولیت‌پذیری اجتماعی است. جامعه‌ای که به مسئولان خود بی‌اعتماد باشد و مسئولیت‌پذیری آنان را احساس نکند، طبیعی است که مسئولیت‌پذیری کمتری داشته باشد.

 

از زاویه‌ای دیگر، مردم اگر نتیجه رأی دادنشان را ببینند و احساس کنند که به خواست و اراده آنان توجه می‌‌شود، درگیر مسائل روزمره و اجتماع می‌شوند؛ اما وقتی شاهد چنین مسئله‌ای نباشند، هر روز از عرصه مسائل اجتماعی کنارتر می‌روند و درگیری آنان در مسائل اجتماعی به پایین‌ترین حد ممکن می‌رسد. نتیجه این می‌‌شود که یک کاندیدا با هشت درصد آرای مردم یک شهر به مجلس راه پیدا می‌‌کند و مسئولیت بسیار مهمی را در قدرت می‌‌پذیرد. در این شرایط نمی‌توان از مردم انتظار داشت که تعهد اجتماعی بالایی داشته باشند.

 

اگر مردم احساس کنند که غریبه‌اند و از تصمیم‌‌های حاکمان خود بی‌اطلاع باشند و حکومت عزمی برای اطلاع‌رسانی از تصمیماتش به بدنه جامعه ندارد، مسئولیت‌پذیری اجتماعی کاهش پیدا می‌‌کند. برای نمونه، در جریان تغییر نرخ بنزین، دولت بدون توافق با مردم و ناگهانی بنزین را گران کرد. طبیعی است که مردم احساس غریبگی کردند و پیوستگی خود با حاکمیت را ازدست‌رفته دیدند و به همین دلیل اتفاقاتی افتاد که اصل بقای جامعه را با تهدید روبه‌رو کرد.

 

در این میان، ما به‌عنوان بخشی از نمایندگان مردم در عرصه عمومی باید یقه کدام نهاد جامعه‌ساز، برنامه‌ریز یا فرهنگ‌اندیش را بگیریم؟ انگشت اتهام به‌سوی کدام مرجع دینی، سیاسی، فرهنگی یا اجتماعی است؟

 

من از دیدگاه جامعه‌شناسی به این مسئله نگاه می‌کنم و کنشگران را چندان مقصر نمی‌دانم. به نظر من بیشتر مشکلاتی که در این راستا وجود دارد به ساختار برمی‌گردد. اخلاق در هر جامعه، پناهگاه امنی برای مردم است. اخلاق میدانی است که مردم می‌توانند در آن میدان حکومت را بازخواست کنند؛ بااین‌حال، در جامعه ما اخلاق هم در دست مسئولان است، آن‌ها معلم اخلاق مردم هم شده‌اند، آن‌ها تریبون نماز جمعه و ... را در دست گرفته و هر روز مردم را موعظه می‌کنند، موعظه‌ای که باید پیش از مردم، خطاب به مسئولان و مدیران انجام شود. موعظه‌ها باید به سمت ساختار برود. ارزیابی درست و دقیق از ساختار‌ها صورت گرفته و در همین تریبون‌های اعلان شود. ضعف‌ها و ایرادات ساختار شناسایی شود تا بتوان گامی در جهت بهبود این وضعیت برداشت. اعتراف به دروغ‌های کوچک و جلوگیری از فساد‌های کوچک ارزشمند نیست، آن هم اعتراف و امتناعی که در جهت پوشاندن فساد‌های بزرگ انجام شده و مانعی بر راه ارزیابی درست از ساختار‌ها به‌حساب می‌آید. نیاز امروز جامعه ما ارزیابی درست و دقیق از ساختار‌های اجتماعی و حکومتی است، ارزیابی‌ای که شاید در نتیجۀ آن، لزوم تغییر نیز احساس شود. اما همین نتیجه می‌تواند منجر به نزدیکی مردم و حاکمیت و در نتیجه تقویت روحیه مسئولیت‌پذیری اجتماعی در جامعه شود.

 

و آخرین نکته‌ای که در این گفت‌وگو باید مورد اشاره قرار دهیم ...

مسئولیت اجتماعی یک مفهوم مدرن است، اگرچه به لحاظ وجود یک مفهوم تاریخی به‌حساب می‌آید. این مسئولیت اجتماعی نباید در جامعه ما به روشی سنتی اجرایی و مورد توجه قرار گیرد. موعظه و دستور مردم به خوب بودن، منتج به خوب بودنشان نمی‌شود. مسئولیت اجتماعی باید در نهایت پیوستگی و همراهی مردم با Social Fact را تقویت کند. مردم باید به جایگاه ارزشمندشان در تحولات و ساخت جامعه آگاه شوند، خود را در این مسیر اثرگذار ببینند و احساس قرابت بیشتری با اجتماع داشته باشند؛ پس مسئولیت اجتماعی در این اجتماع پررنگ می‌شود. مردم باید به این نتیجه برسند که حکومت، دولت، مجلس و ... مال آن‌هاست، سپس نسبت به حفظ این امنیت و تعهد اجتماعی‌شان در این مسیر تلاش‌های بیشتری را صورت می‌دهند.

 

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
ارتباط مردمی

نشانی پستی: تهران - خیابان پاسداران - خیابان نیستان سوم - خیابان صدف - انتهای خیابان شهید راستوان - نبش سه راه چیذری - ستاد امر به معروف و نهی از منکر کشور

 

کد پستی: 1945617713

 

تلفن پاسخگویی: 22561218 - 021

 

پست الکترونیکی ما به نشانی Info@Setad-abm.com بطور روزانه بازبینی می‌شود.

نام:
* ایمیل:
* گیرنده:
پیشخوان
دیدگاه
هفت فایده امر به معروف در کلام امام محمد باقر(علیه‌السلام)

هفت فایده امر به معروف در کلام امام محمد باقر(علیه‌السلام)

امام محمد باقر(علیه‌السلام) در سخنی ارزشمند هفت فایده فریضه امر به معروف و نهی از منکر را بیان فرموده‌اند.
سنت‌های غلط ازدواج از نگاه رهبر معظم انقلاب

سنت‌های غلط ازدواج از نگاه رهبر معظم انقلاب

گا‌هاً دیده می‌شود سنت‌هاى بسیار غلط در خصوص ازدواج جوانان وجود دارد که این‌ها واقعا مضر هستند و عرصه را برای تشکیل خانواده تنگ می‌نمایند و مانع ازدواج پسر‌ها و دختران جوان ما است؛ این سنت‌ها را باید عملاً نقض کرد.